دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 7202
تعداد نوشته ها : 9
تعداد نظرات : 4
Rss
طراح قالب
محمد محمدي

میشه از عشق تو مرد ، میشه با خاطراتت

به رویا ها رسید و

ته دریا رو دید و 

میشه از نو نوشت و 

خط به خط سرنوشت و 

میشه از هم گذشت و

میشه رفت و برنگشت و

میشه با هم توی رویا

برسیم ته دنیا

میشه دنیا رو عوض کرد

میشه سختی هارو رد کرد

میشه با دلتنگی خوب بود

چون به ما جدایی بد کرد

...

حالا تو اونجا نشستی

خبر از دلم نداری

توی آغوشم هر شب

همون عکس یادگاری

حالا من این ور دنیا

چه کنم با بی قراری

یادته کنار ساحل

می گذشتیم از یه لحظه

بی خبر از این که دنیا 

به همون لحظه می ارزه

بی تو دست سردم اینجا

توی دست باد می لرزه

 

 

خدا؟ آخرمه! 

دسته ها :
دوشنبه دهم 1 1388

ببین عزیزم توی قصه ی زندگیه من و تو دو تا اسم نوشته شده ولی نه ایم من و نه اسم تو!

قاب عکس خالیت رو بده به من یه روز

تو برو به جاده ی خالی چشم بدوز

نگو یه روز بر می گرده یه روز میاد

اشک چشات دلیل خوبیه میگه نسوز

تو فرشته ی خیالیه شب های من

از خاطرات تلخت یکم دل بکن

تو دلیل اشکامی دلیل خنده هامی

به دل غریب و بی کسم سری بزن

رد پای خستت رو با یه غریبه دیدم

چطور شد از دلم گذشتی من نفهمیدم

وقتی گفتی دارم می رم از پیشت من خندیدم

انگار رنگ جداییمون رو توو چشات ندیدم

یادت میاد به من تو می گفتی از پیشم نمی ری

دروغ می گی داری می ری

آخه باورش چه سخته

ولی می دونی این رو که مهر تو توی این دل نشسته

واسه ی لحظه ی جدایی بغضم یه وقتی نشکنه

وقتی تو نیستی انگاری یه چیزی، یه چیزی ازم کمه

 

 آهنگیه که یک سال باهاش اشک می ریزم! زندگیم شده این آهنگ!

زیباست خیلی زیباست! باهاش غرق می شم! آرومم می کنه! خدا؟ درد رو آفریدی برام! مرهم درد رو هم بهم دادی! ولی کمه این مرهم خیلی کمه برای دل خونم!

دسته ها :
پنج شنبه ششم 1 1388

درود

خب بالاخره سال تحویل شد! امسال بدترین سال تحویل زندگیم بود! حتی نرفتم سر سفره بشینم! هر چی پدر و مادرم اصرار کردن نرفتم. چون واقعا نمی تونسم برم واقعا نمی تونسم!

وقتی صدای توپ همیشگی سال تحویل اومد وقتی همه داشتن تبریک می گفتن من اشک می ریختم! در تهایی خودم اشک می ریختم! تنهای تنها!

خدا؟ تا ابد تنهایی برام نوشتی توی سرنوشتم؟ چرا؟ گناهم چی بود؟ لیاقتم فقط یک ماه شادی بود در زندگیم؟ حداقل طعم اون یک ماه رو بهم نمی چشوندی که این یک سال در حسرت اون یک ماه صبح تا شب اشک نریزم!

خدا؟ دلگیرم ازت

دسته ها :
جمعه سیم 12 1387

درود

خدا؟ امسالم داره تموم می شه! امسالم بدتر از پارسال! خدا امسال بدترین سال زندگیم بود! تنهایی رو واقعا حس کردم! ظلم رو واقعا حس کردم! غم رو وفادار ترین یارم شناختم! اشک رو بهترین مرهم دلم دیدم!...

خدا امسال خیلی بد بود خیلی بد! هیچی جز غم و غصه و تنهایی برام نداشت.

بیش از هر سال زندگیم دلم شکست! خورد شدم خدا! داغون شدم!

می دونم سال دیگه هم همینم و خیلی بدتر. خدا تنهاییم تا کی ادمه داره؟سال جدید دیگه طاقت ندارم دیگه واقعا آخر خطم! نمی تونم، نمی تونم...

همه منتظر سال جدید هستن من التماس می کنم به ورز ها که سال جدید نیاد! می دونم این سال جدید چیزی جز غم و تنهایی بیشتر برام نداره.

سال نو تسلیت

دسته ها :
پنج شنبه بیست و نهم 12 1387

درود

خدایا؟ ممنونت! هنوز تنهام! هنوز غمگینم! ولی امروزم خوب بود! متنوع بود! نشستم باهات حرف زدم دعا کردم شفا هم گرفتم! همین شفا خیلی برام با ارزش بود! بعد از مدت ها کمی غمم رو فراموش کردم!

خدا؟ امشب گله ای ندارم! امشب فقط اومدم بگم ممنونتم.

بی گله می رم ولی میشه یکم باهات درد و دل کنم؟ خیلی دلم گرفتست مثه هر شب! مثه هر شب امشبم غم توی صدام! بغض توی گلوم! اشک توی چشام! ولی دیگه گله روی زبونم نیست! امشب می گم شکر... شکر ....

 خدایااااا یه دریا گریه می خوام! یه بارون بزن برم زیرش تا صبح اشک بریزم! خدایا بارون خیلی خوبه! اشکاتو هیچکس نمی بینه! احساس می کنی ابر ها هم باهات هم درد شدن و دارن باهات اشک می ریزن! چقدر خدا هوس یه بارون کردم امشب!

 بزن باران که دل هواتو کرده امشب

دسته ها :
پنج شنبه بیست و نهم 12 1387

درود

خب خبر سلامتی و بهبودی این پدر بزرگوارم بهم رسید. ممنون از دوستانی که دعا کردند.

خدا؟ ممنونم ازت

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هشتم 12 1387

درود

دوستان الان فهمیدم پدر بهتیرن و عزیزترین فرد زندگیم بیمارستان بستری شده تو رو خدا برای شفاش دعا کنید.

محتاج دعای همتون هستم 

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هشتم 12 1387

درود

خدا؟ تا کی؟ چرا هنوز نفس می کشم؟

زندگی چیه خدا؟ زندگی یعنی تموم کردن یه روز جدید؟ امروزم تموم شد خدا. فردا رو چکار کنم؟ دوباره فقط صبح رو شب کنم؟ خدا به چه امیدی؟ تا کی؟ کی روز آخرمه؟ خدا می خوام بیام پیشت. خسته شدم دیگه واقعا خسته شدم.

خدا تو هم تنهایی... تنها ترین...

خدا من دیگه طاقت تنهایی رو ندارم نجاتم بده

خدا دلم تنگه خیلی تنگ 

دسته ها :
سه شنبه بیست و هفتم 12 1387

درود

اسم وبلاگ کتاب موبایل نوشته های درونش...

بهتر! هر چی کمتر دل نوشته هام خونده بشه بهتره! غمم رو کسی ندید جز خدا. نمی دونم چرا اینجا می خوام از غم هام بگم! می گم برای گفتن!

نمی دونم چی بگم. تا حالا با هیچکس درد و دل نکردم با هیچکس! جز خدا! اینجا هم چیزی نمی گم جز کمی از حرفام با خدا!

خدا؟ بازم دلم تنگه! بازم می خوام مزاحمت شم! میای اشکام رو پاک کنی؟ یادمه کوچیک بودم تا گریه می کردم بابام می گفت مرد که گریه نمی کنه! منم زود اشکامو پاک می کردم می گفتم منم مردم گریه نمی کنم پس!

ولی بابام بهم حقیقت رو نگفت! مرد هم گریه می کنه! ولی در خفا! در تنهاییش! در دلش! جایی که هیچکس اشکاش رو نبینه!

جالبه! کوچیک بودم خیلی کمتر از الان اشک می ریختم! کوچیکیام اشک کی ریختم از چشمام الان خون می ریزم از دلم!

خدا؟ دلم تنگه! خیلی تنگ... 

دسته ها :
سه شنبه بیست و هفتم 12 1387
X